کفش تنگ و پای تاول زده بهادری / ماردین سید احمدی

شناسهٔ خبر: 1375749D -
این یادداشت به قلم ماردین سیداحمدی نوشته شده و در اختیار هاناخبر قرار گرفته است.

 هاناخبر - ماردین سید احمدی؛ چند سال پیش در فضای مجازی، ویدیوئی کوتاه از سیدهادی بهادری دیدم که او را در میان تماشاگران تیم محبوب آذربایجانی‌ها یعنی تراکتور سازی، به همراه چند جوان که به سر دادن شعارهای ضد قومیتی مشغول بودند، نشان می‌داد، فیلمی که حداقل از یک مدعی نخبگی علمی در کنکور ریاضی فیزیک سال ۷۴ با رتبه‌ی ۴۴  و رزومه‌ی تحصیل مقطع کارشناسی مهندسی عمران در دانشگاه صنعتی شریف و با ادامه‌ی تحصیلات تکمیلی در دانشگاه تهران، بعید بنظر می‌رسید.

فارغ از تعصبات معمول و با توجه به جایگاهی که سیدهادی بهادری به عنوان نماینده مردم ارومیه در مجلس شورای اسلامی در آن قرار دارد، باید بهادری را در مسیر ارتقای شغلی انسانی موفق دانست، بدون شک در یکطرف موفقیت‌های زودهنگام بهادری، نخبگی در درس و محفوظات و معلومات کتابی و تسلط بر مباحث علمی تخصصی قرار دارد و روی دیگر اقبال و مقبولیت نسبی او در زادگاهش، ورود زودهنگام او به فعالیت‌های سیاسی و مدنی محسوب می‌شود که بنوعی دقیقا در دوران بلوغ فکری این مدرس و وکیل فعلی تجلی پیدا کرده است.

بهادری خیلی زود توفیق شناخته شدن بعنوان عضوء هیئت علمی دانشگاه ارومیه را پیدا کرد و از این فرصت برای شرکت در انتخابات شورای شهر استفاده کرد و با جلب نظر و کسب اعتماد جریان هویت‌خواه بر صندلی شورای شهر ارومیه تکیه زد، اما کرسی شورا برای اقناع روح قدرت طلب بهادری کافی نبود، بهادری در خلال عضویت در شورای شهر با لابیگری وارد لیست کاندیداهای معاونین استاندار وقت شد و با انتصابش بعنوان معاون عمرانی استاندار از شورای شهر ارومیه استعفاء داد، طعم قدرت معاونت عمرانی استاندار هم چندان به مذاق سید هادی سازگار نیامد و وی در کمتر از دوسال بمنظور شرکت در انتخابات مجلس شورای اسلامی از اعتماد سعادت صرفنظر کرد و اینگونه بود که بهادری با ارائه‌ی مجدد استعفاء، وارد چرخه‌ی کارزار انتخابات مجلس دهم شد.

تا این قسمت داستان، بهادری با تکیه بر هوش و بلوغ عقلی و استفاده از ظرفیت رسانه‌ی تندروی که تحت سایه‌ی خودش قرار داشت، توانست از آسانسور ترقی به سرعت هرچه تمام بالا برود و اسم و رسمی در ارومیه‌ی برای خود دست و پا کند، صد البته ذکر این نکته خالی از لطف نیست که حرکت‌های پوپولیستی و استفاده ابزاری از هیجانات قومیتی در جریان روند پیشرفت بهادری همیشه یک وسیله‌‌ی ماکیاولی مطمئن برای رسیدن به هدف بود که در طی کردن مدارج قدرت او نمی‌توان از تاثیر آنها صرفنظر کرد.

اما جریان ورود بهادری به مجلس بیشتر از نبوغ و لیاقت، با چاشنی شانس همراه بود، رفتن چهار کانداتور دو قومیتی به مرحله‌ی دوم برای بهادری یک فرصت و درحقیقت شانس بزرگی بود که او ایده‌ای را که در آن تخصص داشت عملی کند، موج سواری در سرزمین رنگین کمان اقوام و مذاهب کار پیچیده و غیر ممکنی نیست، کافی است کمی نبوغ و هوش برای سوء استفاده از این جریان داشته باشی تا با قبای گشاد وکالت، قایقت سر از سواحل سبز بهارستان در بیاورد.

آنچه ذکر شد قسمتی کوچک و تلخیصی محافظه کارانه از داستان بهادری است، مرد ناتمام داستان شورای شهر و مرد نصفه و نیمه‌ی معاونت عمرانی و وکیل پر حاشیه‌ی فعلی مردم، اما آیا اکنون وقت آن نرسیده است که بعنوان یک موکل از خودمان سوال کنیم که کارنامه‌ی بهادری در این سه‌ ساله‌ی حضور در مجلس بجز چند نطق معمولی و یکبار پوشیدن لباس زیبای آذری چیست؟

و آیا با توجه به روح نا آرام و حرکت مستمر گذشته‌ی او بر بر روی نردبان قدرت، صندلی وکالت این روح آشفته را اقناع کرده است؟ و در نهایت مقصد بعدی سیدهادی پس از بهارستان کجاست؟

 جریانات اخیر و ورود این نماینده‌ی مجلس به مناقشات سیاسی و استفاده از واژگان نژادپرستانه مهمان و میزبان و نفی بخشی از هویت استان آذربایجان غربی اگرچه زمانی و در مقاطعی کوتاه مدت برای بهادری نان و آب شد، اما امروزه صف آرایی مردم و مدیران استان در نفی اینگونه حرکت‌های عوام فریبانه نشان می‌دهد، این کفش‌ها به پای سیدهادی تنگ است و بهادری‌ها با این پاهای تاول زده راه بجایی نمی‌برند.

ارسال نظر

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
1 + 1 =