یاداشت روز هاناخبر؛

به یاد معلم؛ / عثمان حسن زاده

شناسهٔ خبر: 008807DF -
"کدام جان تشنه حقیقت است که در ره علم ره نسپارد"

به گزارش هاناخبر ، ورق هاى دفتر من سیاه مى شوند و گیسوان تو سپید
من قد مى کشم تا تو نفس مى کشى...
هر روز
در تو پیامبرى بامن سخن مى گوید
که چشم هایش از بى خوابى سُرخ اند
آه!
در کلاس درس تو
حتى تخته سیاه هم روسفید شد
من هنوز شرمنده ام...
چقدر خسته ات کردم

/////////////*****************

تو خورشید دل افروزی معلم                            شکوفا همچو نوروزی معلم

دراین محنت سرای بی کسی ها                     تو تنها فرد دلسوزی معلم

معلم، چه کلمه زیبایی و چه معنای بلندی!

سلام بر تو ای شمع روشنگر شبهای جهل و نادانی، سلام بر تو ای مهربانترین مهربانان و سلام بر تو ای چراغ نابینایان و غمخوار بینوایان و سلام بر تو ای چشمه ی علم و دانش.

نوشته ای که بروی تکه کاغذی می نویسی مرهمی است که بر دل دردمندی می نشیند، کلمه ای که بر دهانت نقش می بندد همچو خورشیدی است که نور زندگی را به هر گوشه و کناری جاری می سازد.

هیچ نغمه موزونی روح پرورتر و دلنشین تر از کلمه "معلم" در عالم خلقت وجود ندارد...آری معلم آنقدر مقدس است، آنقدر بزرگ است که این قلم شکسته و این زبان قاصر، قادر نخواهد بود که حتی یک جمله در مدح و وصف آن بنویسد.

"معلم" عزیزترین موجودی است که تعریفش در قالب کلمات نمی گنجد... حال که فشارهای درونی دانش آموزان بر پیشانی بلند و نورانی معلم چین انداخته خطوطی که فقط با معرفت قلبی می توان این خطوط زیبا را که نمایانگر یک دنیا علم دانش و اندیشه است، خواند.

"معلم" پس از 7 سالگی قدم به قدم، پا به پا، همسفرم بودی تا راست قامت باشم. ای گنجینه علم و دانش و ای خورشید تیرگی سوز، ما دانش آموزان تشنه دانستن و حقیقت و جویای دانشیم و تو چشمه سار بهار، کام جانمان تشنه زلال معرفت است و تو میراب صبوری.

ای معلم، ما لوح سفید دلمان را به امانت به تو سپرده ایم، پس در قلبهای ما مشعل ایمان و هدایت بیفروز، در گوش ما قصه های روشن حقیقت بخوان، مشام ما را با عطر یقین و معنویت معطر ساز، چشم ما را به افق های روشن امید و حقیقت بگشای، گام ما را رفتن به راه پاکی بیاموز و بالاخره دلهای ما در فضای خودسازی و خداجویی به پرواز در آور.

ای گنجینه علم و دانش به ما بیاموز که بگردیم و لی نه بی هدف، بچرخیم ولی نه بی محور، دنیای 7 ساله ام تا حال با زنجیر علم و دانش تو به نوجوانی بدل شد.

"معلم"..... تویی که با سیمایی چون آفتاب در لاله زار خیالم نور پاشیبدی و  وجودم را تقویت کردی، تویی که با در اختیار نهادن گنجینه علمت آفتاب زندگی ام را طلایی کردی و شمع چشمانم را منور ساختی، ای که همه دنیایم را مدیون انسانی چون تو هستم، ای کاملترین کاملها، صدایت مرهمی است بر همه دردهایم و وجودت روشنی بخش لحظات تار زندگی ام است.

در ناملایمات زندگی شمع راه گشتی، با هر گونه رفتار پسندوناپسند دانش آموزان سوختی و ساختی تا عشق با تو بودن جاوید بماند و نامت چون فریاد رعد و برق در تمام جهان شهرت پیدا کند.

ای معلم، ای راهنمای انسانها و ای چراغ هدایت، اگر چه نمی توانم زحمات بی پایانت را، قدرت توانمند دستانت را به تو بازگردانم، اگر چه نمی توانم با زبان بی زبانی این قلم کوچک خود را برای تقدیر از محبتهای بی دریغت بکار بگیریم، اما می توانم شاخه گل سرخی از محبت و صفا را با دستهای کوچک خود برای تو هدیه بفرستم و بر روی برگهای نازک آن با اشک خود ندای قلبم را نقش و نگاری کنم و بر روی برگهای سبز آن بنویسم:

                                                                     "معلم، نوری که هرگز خاموش نخواهد شد"

ای گنجینه دانش، افتخار قلبی ام این است که زمین شوم بررویم قدم بگذاری، آسمان شوم بررویم ابر بکاری، روز  شوم بررویم نور زرینت را بپاشی، صدف شوم به رویم موج زنی و درخت شوم بررویم سایه افکنی.

معلم ای رنگین کمان قلب کوچکم، تمامی زحماتت را سپاس می گویم با تمامی وجودم فریاد برمی آورم که:

تو انیس خلوت دل تو پناه قلب خسته            تو طبیب چاره سازی، تو کریم روزگاران

دل دردمند ما را تو شفایی و تو درمان          به تو مبتلا و محتاج نه منم که صد هزاران

ارسال نظر

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
9 + 1 =